تبليغاتX
من و هري پاتر
این هری پاتر هممونو سر کار گذاشته سر کاریم بابا........
بچه هاى دهه ۵۰ كتابخوانى خود را با افسانه هايى چون دخترك كبريت فروش و تام بندانگشتى آغاز كردند و با ماهى سياه كوچولو آن را به اوج كتاب خوانى در سنين نوجوانى رساندند. به هر حال در ميان كتاب هاى آن دوره اثرى از قهرمان ۱۲ ساله اى به نام هرى پاتر نبود. هرى، نوجوانى كه در شب تولد به او گفته مى شود كه يك جادوگر است و براى تكميل و پرورش اين نيرو بايد راهى مدرسه جادوگرى شود و اين آغاز تب بزرگ هرى پاتر است كه خالق آن، جى  كى رولينگ آن را به تمام دنيا سرايت داد تا آنجا كه اين تب از كتاب ها و مجلات سراسر دنيا به دنياى پررمز و راز اينترنت نيز نفوذ كرده است و امروز اگر نام هرى پاتر را به هر جست وجوگرى بدهيم در كمتر از چند لحظه ليست بالابلنديى پيش رويت ظاهر مى شود. ليستى كه در آن صدها سايت و وبلاگ خارجى و داخلى مطالب خود را به هرى پاتر اختصاص داده اند. در اين ميان وبلاگ هرى پاتر نيز در ليست وبلاگ هاى سرويس دهنده بلاگفا درخور توجه است. نويسنده اين وبلاگ با پشتكارى قوى هر خبر و مطلبى كه در خصوص كتاب يا فيلم هرى پاتر منتشر شده است را براى خوانندگان خود گردآورى كرده است به طورى كه مى توان گفت اين وبلاگ به نوعى يك آرشيو دقيق و كامل براى دوستداران هرى پاتر محسوب مى شود. در يكى از مطالب اين وبلاگ تحت عنوان اشكالات كتاب هاى هرى پاتر آمده است كه: «اشكالات كتاب يك: اگر كتاب كوئيديچ در گذر زمان رو خوانده باشيد مى بينيد كه نوشته شده كه كتاب در سال ۱۹۹۴ نوشته شده در حالى كه در كتاب ۱ مى  خوانيد كه هرى كتاب رو از كتابخونه قرض گرفته و اين سال مصادف با ۱۹۹۲ هست يعنى هرى ۳ سال قبل از نوشته شدن كتاب رو خونده است خاله پتونيا مى گفت كه مادر هرى ليلى تو خونه ليوان ها رو به موش تبديل مى كرده در حالى كه اين خلاف مقررات دنياى جادوگرى هست. اشكالات كتاب ۲: تام ريدل در حفره اسرار به هرى گفت كه شبيه به هرى است چون هر دوى آنها مشنگ زاده هستند در حالى كه هرى مشنگ زاده نيست و هم پدر هرى و هم مادر هرى جادوگر هستند. در كتاب يك نيك تقريباً بدون سر به هرى مى گه كه تقريباً ۴۰۰ سال است كه چيزى نخورده ولى در كتاب دوم هرى رو به مهمونى ۵۰۰ سال مرگش دعوت مى كنه. اشكالات كتاب ۳: در فصل ۱۹ كتاب بيان مى شه كه كه ولدمورت ۱۵ سال است كه مخفى شده در حالى كه تا آن زمان فقط۱۲ سال از نابودى قدرت ولدمورت گذشته است. وقتى هرى سوار اتوبوس جادوگران مى شه استن بهش مى گه كه بايد ۱۱ سيكل براى سفر بده و سيكل نقره هست در حالى كه هنگام پياده شدن كتاى مى گه كه هرى مقدارى طلا به استن مى ده. هرچند اين اشكال در نسخه استراليا درست شده است. هرى و دوستاش در قطار لوپين رو از كيفش مى شناسن كه نوشته شده پروفسور لوپين ... لوپين كه از قبل پروفسور نبوده چرا روى كيف قديميش نوشته پروفسور؟ اشكالات كتاب۴: صفحه ۲۶۴ كتاب انگليسى  هاگريد مى گه فكر نمى كردم كه يك بار ديگه مسابقه سه جادوگرو ببينم در حالى كه دامبلدور گفته كه يك قرن است كه اين مسابقه انجام نشده و اين با سن  هاگريد و زمان اخراج اون جور درنمى آد و...»

          

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 19:9  توسط مهران | 
سلام بچه ها !! يك خبر شنيدم كه يك فرانسوي را به علت ترجمه كتاب و قرار دادن آن در سايت خود براي دانلود دستگير شده . اگر تو ايران هم از كپي رايت حمايت مي شد الان من و داداش هم سلولي بوديم !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط مهران | 

لینک دانلود کتاب هفتم به صورت فصلهای مجزا

دانلود متن کامل کتاب هفتم ویرایش سهراب

دانلود متن کامل کتاب هفتم ویرایش کاوه

دانلود متن کامل کتاب هفتم ویرایش جدید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط مهران | 
                     
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:58  توسط مهران | 

 اعترافات حسین کاظمینی بروجردی:

وقتي مردم جاهل به من سواري ميدن چرا سوار نشم؟ .... نوري زاده (ضد انقلاب فراري) بارها با

من تماس ميگرفت و مرا تحريك به استقامت مي كرد و ميگفت : اگر مدت كمي مقاومت كني ناتو

به ايران حمله ميكند و كار انها تمام ميشود و تو ميشوي رهبر ديني .حتي خا نمي از سو ئدزنگ

زد و ضمن تبريك گفت: هيچ روحاني به اندازه تو روي زمين معروف نشده است....

.... مثلا روي چيزاي الكي و غير مهم مانور ميدادم تقويم چاپ ميكردم  و عكس مرقد امام كاظم را

مي گذاشتم كنار عكس مقبره ي پدر و پدر بزرگم وپدر بزرگش كه در بروجرد مدفونند.

به عنوان كاظميني بروجردي ميخواستم  يك جوري تبليغ  كنم  بعد انها  رو برسونم به  اجدادم كه

فرزند ۲۷ امام سجاد بودنم را  توي تيتراژ وسيع با عكسهاي خودم  چاپ ميكردم بعد  ميگفتم ببرند

 توي دهات ها و شهرستانها توري شده بود كه وقتي ميگفتند فلاني اينجا برنامه داره جمعيت فوج

 فوج مي امدند... همه ي اينها روي هواي نفس بود . دوست داشتم جمعيت جلسه من اينقدر زياد

 بشه كه بين ميدان انقلاب و ازادي مردم جمع بشن و برنامه اجرا كنم . اگر شما جلوگيري نميكرديد

يقيناجلسه ي بعدي ام كه سيزده رجب بود اين اتفاق مي افتاد يعني جوري ميشد كه استاديوم ها

 جانداشت. تزم اين بود!

در اخرين منبر  در  استاديوم  شهيد  كشوري  رفتم  روي سن و نشستم  اون ته سالن را كه ديدم

 سياهي ميزد سرم گيج رفت. ان غرور نفساني مرا گرفت . گفتم  الحمدالله  ادمي  شديم  در  اين

مملكت كسي با دست خالي  بدون روزنامه  بتونه  اين جمعيت را جمع كنه!....من كه  بحث علمي

نميكردم اين اسلام سنتي را  اين اخريها دراوردم  .  نمي گفتم  ميخوام اسلام  شناسي بگم  نيم

ساعت دعا و توسل ميخواندم دعا را ديكلمه وار ميخوندم قسمتي از زبور خودم هم شعر ميسرودم

صوت خوبي هم داشتم  و در  اهنگهاي  مختلف ميخواندم . خلاصه يك كاري ميكردم  بيشتر لات ها

و بد حجابها  جذب  ميشدند . بخاطر  چي؟ بخاطر اينكه  به  اينها ميگفتم بيايند حاجت بگيرند. كمتر

هيئتي ها و مسجدي ها مي امدند  و  از بس كه روي  اينها روانشناسي كار ميكردم و روي مخشان

اينها ميخكوب ميشدند.بلد بودم مخ بتكونم! به قول امروزي ها تريد كنم....

...حالت جنون پيدا كرده بودم . الان من فكر ميكنم كه از نظر ايمان علم و عقل از هر سه تهي هستم.

من حتي روخواني قران و مفاتيح و الجنان را خوب بلد نيستم ....اشتباه مقاومت در برابر جلب .اشتباه

و  نادرستي نامه به سران خارجي . مصاحبه با رسانه هاي خارجي . به زشتي كشاندن صدها  نفر و

خانواده ام را قبول دارم و روي ان توبه ميكنم!....

                                                                                                                      پایان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:58  توسط مهران | 
     
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 18:57  توسط مهران |